tanhayi
چقدر سخته یکی رو دوست داشته باشی نتونی بگی
من و تو چون دریچه روبروی هم اگاه ز هر بگومگوی هم هرروز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز اینده اکنون دل من شکسته است زیرا یکی از دریچه ها بسته است نه مهر فسون و نه ماه جادو کرد لعنت به سفر که هرچه کرد او کرد از او که رفته نبايد رنجشي به دل گرفت آنکه دوستش داريم همه گونه حقي بر ما دارد حتي حق آنکه ديگر دوستمان نداشته باشد نمي توان از او رنجشي به دل گرفت بلکه بايد تنها از خود رنجيد که چرا بايد آنقدر شايسته ي محبت نباشيم که دوست ما را ترک کند ... و اين خود دردي کشنده است ... بزار بهت گفته باشم گذشت لحظه های با تو بودن سلام دوستای خوبم فعلا اینترنتم قطعه ببخشید اپ جدید نداشتم
قصه من و تو
قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و
مجنون سروده شد
قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه
دوری در حال نوشته شدن است
قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما
ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد
تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را
با دو دست مهربانت به من هديه دادی
چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه
نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم
لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی
نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری ديگر رهسپار شدی
من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش
ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه می
كردم
قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك
سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی
است
آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار
پرسید به خاطر كی زنده هستی؟
با اینكه دلم
می خواست با تمام وجودم داد بزنم
"بخاطر تو"
بهش گفتم به خاطر هیچ كس.
پرسید پس به
خاطر چه زنده هستی؟
با اینكه دلم فریاد میزد
"به خاطر تو"
با یك بغض غمگین گفتم به خاطر
هیچ چیز
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده
هستی؟
در حالیكه اشك تو چشمانش جمع
شده بود گفتی
به خاطر كسی كه به خاطر هیچ
زنده است
دفتر عشـــق كه بسته شـد ــ (تقدیم به عزیز ترینم
ندگی منتظر باش اما معطل نباش , تحمل کن اما توقف نکن , قاطع باش اما لجباز نباش , صریح باش اما گستاخ نباش ,بگو اره اما نگو حتما" , بگو نه اما نگو ابدا". هر وقت دلم برات تنگ می شه میام پشت در قلبت هی در می زنم ، پس هر وقت قلبت می زنه بدون دلم برات تنگ شده محبت مثل سکه می مونه اگه بیفته تو قلک قلب نمی شه درش آورد ، اگر هم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی هر گلی که تو باغچه جابگیره اگه بخواد باغچه شو عوض کنه خشک می شه.گل من اینو میدونه هیچوقت این کار رو نمیکنه عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا
یاد آنروز بخیر بی خبر از غم بی همنفسی روی دیواره یک باغ نشستیم من وتو کاش میدانستیم آخرین بار که با هم هستیم شاید اکنون باشد چه شد باد بیرحم جدایی از کدام سمت آمد تو رو از من بگرفت و سوی آن باغ کشید و من اما گوشه ای خارج باغ افتادم غم بی همنفسی زود سراغم آمد
نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی چرا اينقدر دنيا غريبه؟؟ چرا هيچ كس نمي فهمه حرف اين دل مرده را چرا؟؟ تا اشك نريزي كسي به فكر چشمات نيست تا دلت نشكنه كسي به فكر دلت نيست فکر مي کنم عاشقان در اين دنيا کاري نمي کنند مگر اينکه ميان صخره ها بنشيند و به پژواک صداي عاشقانه خود گوش دهند صدايي که مي گويد : آيا تو هم به من فکر مي کني ، همان قدر که من به تو فکر مي کنم . عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل شاد ی يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني
راه چه گونه ادامه میابد؟ هر کس قطب نمای زنده گی اش را تعجب نکن اگر مجبور باشی تنها ادامه دهی به قطب نمایت اعتماد کن! به هدفت می رساند! ¹
در کنار تو لذت ببرم! هر یک به هدیه یی مانندند! هنوز امکان ممکن شدن دارند که هنوز یک روز
خداحافظ خداحافظ خداحافظ سلام خوب دیروزم بدون تا آخر دنیا به آتیش تو می سوزم خداحافظ خداحافظ همیشه همدم وهمراه دلیل بغض بی وقفه، دلیل هق هق گه گاه خداحافظ خداحافظ عزیز خسته از تکرار نگو تقدیر ما این بود ، محاله بعد از این دیدار .jpg)
.jpg)
که ماجرای ما و عشق، تقصير چشمای تو بود
وگرنه ما کجا و عشق ؟
تا اين که تو پيدا شدی، گفتی از اين چشمای خيس
تو دفتر ترانه هات يه قطره بارون بنويس...
و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ...





پرسید به خاطر کی
زنده هستی؟

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ







![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()











نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر
به قطب نمای قلبت اعتماد کن!!


بارها و بارها به چهارراهی رسیده ام!
چه کسی مسیر را بلد است؟
در قلب خود حمل می کند!
بعد از بسیاری از چهارراه ها
راه را نشناسی!
فقط اوست که تورا





هرکی می خواد گریه کنه رو ادامه ی مطلب کلیک کنه !!!!!!
نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر
ادامه مطلب
روز آخر!!!!!!



می خواهم از زمانی که برایم باقی مانده
شاکر روزهایی که
رویاها و امید هایی که 
و عشق ها و مهربانی ها
فرصت تجربه کردنش با ماست!
روز آخر ما خواهد بووود!!!

روز آخر!







| Power By:
LoxBlog.Com |


